پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۸

چون پیر گشته‌ام غزل عاشقانه چیست

آتش فرونشست دگر این زبانه چیست

عمریست ما ز نالهٔ خود ذوق می‌کنیم

نشناختیم چنگ کدام و چغانه چیست

در رفتن است ابلق عمر سبک عنان

ای نبض دم به دم زدن تازیانه چیست

بی فکر می بنوش که فرصت غنیمت است

کس را چه اطلاع که فکر زمانه چیست

مگشای زلف خال منه بر عذار خویش

مرغ دل است صید تو این دام و دانه چیست

افسوس چشم جادوی او بسته خواب من

منت‌کشیدن عبثم از فسانه چیست

تنگ شکر شده است ز شیرینیت جهان

در حیرتم که شور در این کارخانه چیست

بلبل چو عشق گل زده آتش به جان تو

دل بستنت به خار و خس آشیانه چیست

گر چشم او نریخته خون‌های مردمان

خلقی هجوم کرده بر آن آستانه چیست

واقف بهار آمد و تکلیف باده کرد

به زین برای توبه‌شکستن بهانه چیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۹۰جلوهٔ حسن در نقابم سوخت
  2. شمارهٔ ۲۹۱به خون نشانده مرا دلبری که نتوان گفت
  3. شمارهٔ ۲۹۲ای زاهد اگرت سبحهٔ صددانه ضرور است
  4. شمارهٔ ۲۹۳نتوان ز خود به همرهی این و آن گذشت
  5. شمارهٔ ۲۹۴امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت
  6. شمارهٔ ۲۹۵ای که پرسی از چه چشمت مبتلای گریه است
  7. شمارهٔ ۲۹۶هرچند بوی مهر و وفا در دل تو نیست
  8. شمارهٔ ۲۹۷ز بی‌یاری سروکارم به زاریست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.