پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۲

من و اغیار یار اگر این است

من و غربت دیار اگر این است

می‌کند زخم شانه را ناسور

طرهٔ مشکبار اگر این است

خواب در چشم کس نخواهد ماند

نرگس پرخمار اگر این است

به سلامت که می‌برد جان را

غمزهٔ دل شکار اگر این است

برد در نرد عشق بازی نیست

جانم ببازم قمار اگر این است

کی تلافی شود به لذت وصل

الم انتظار اگر این است

خانه‌ها را به آب خواهد داد

دیدهٔ اشکبار اگر این است

سر موی طاقتم نخواهد ماند

گیسوی تابدار اگر این است

شب ما هم سحر شود واقف

گردش روزگار اگر این است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۴از جوش گریه شورش جیحون نمونه‌ای است
  2. شمارهٔ ۲۸۵به حال مرگ مرا یار دید و هیچ نگفت
  3. شمارهٔ ۲۸۶محبت دوستی مهر و وفا سوخت
  4. شمارهٔ ۲۸۷دلم را یار از جو و جفا سوخت
  5. شمارهٔ ۲۸۸چون پیر گشته‌ام غزل عاشقانه چیست
  6. شمارهٔ ۲۸۹یار بد خو به جبهه چین زد و رفت
  7. شمارهٔ ۲۹۰جلوهٔ حسن در نقابم سوخت
  8. شمارهٔ ۲۹۱به خون نشانده مرا دلبری که نتوان گفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.