پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۸۶

محبت دوستی مهر و وفا سوخت

نه‌تنها سوخت دل بنگر چه‌ها سوخت

فغان کان شوخ با بیگانگان سوخت

ازان غافل که چندین آشنا سوخت

به کار خویش هرکس هوشیار است

دل دیوانه‌ام دارالشفا سوخت

صبا بوی کباب دل رساند است

خیر گیرید یاران تا کجا سوخت

ندیدم راحتی از پهلوی دل

به‌حمدالله که این محنت‌سرا سوخت

بسی شب‌ها چراغ دیده‌ام را

به راه انتظار آن بی‌وفا سوخت

گذشتی بر کف خاکسترم لیک

نپرسیدی که این مسکین چرا سوخت

نیفتاد است در من آتشی لیک

مرا آن شوخ گلناری قبا سوخت

به او یک رو کنم فارغ نشینم

توان تا چند در خوف و رجا سوخت

تبی با خویشتن بردم ز عالم

که گر خورد استخوانم را هما سوخت

مرا گفتی که می‌سوزد دلت را

به زیر لب جوابم از حیا سوخت

دو روی تا به کی ای لاله رویان

دگر نتوان دل از داغ شما سوخت

مخواه از چرخ دولابی دم آب

که او صد تشنه‌جان در کربلا سوخت

هوس کردم وصالش مفلسم کرد

سر و سامان من در کیمیا سوخت

به شرط زندگی چون شمع واقف

به داغی می‌توان سر تا به پا سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۸۸چون پیر گشته‌ام غزل عاشقانه چیست
  2. شمارهٔ ۲۸۹یار بد خو به جبهه چین زد و رفت
  3. شمارهٔ ۲۹۰جلوهٔ حسن در نقابم سوخت
  4. شمارهٔ ۲۹۱به خون نشانده مرا دلبری که نتوان گفت
  5. شمارهٔ ۲۹۲ای زاهد اگرت سبحهٔ صددانه ضرور است
  6. شمارهٔ ۲۹۳نتوان ز خود به همرهی این و آن گذشت
  7. شمارهٔ ۲۹۴امروز ناوک تو ز من سرگران گذشت
  8. شمارهٔ ۲۹۵ای که پرسی از چه چشمت مبتلای گریه است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.