پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۳

دیوانه سختی که ز طفلان کشیده است

ز ابنای روزگار دلم آن کشیده است

دل بی‌تو گشته ضامن ویرانی جهان

بازآ که کار گریه به طوفان کشیده است

عمر دراز در سر زلف تو کرده است

نقاش صورت تو نه آسان کشیده است

اندیشه‌ای ز روز قیامت نمی‌کند

آن‌کس که محنت شب هجران کشیده است

زین پیش خار خار جنون این‌قدر نبود

عشقم برهنه پا به بیابان کشیده است

در خانه چون قرار کند این سیاه‌روز

چشم تو سرمه را ز صفاهان کشیده است

واقف ندیده سینهٔ صدی ز چنگ باز

از دستم آن ستم که گریبان کشیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۵ای سیل بهاران که تو را موسم جوش است
  2. شمارهٔ ۲۷۶سرو ماناست به بالای تو همس رخود نیست
  3. شمارهٔ ۲۷۷دل از کف رفت و تدبیری نمانده است
  4. شمارهٔ ۲۷۸نقش پیشانی من بر در جانانه نشست
  5. شمارهٔ ۲۷۹با ما چو هم‌نفس شدی از درد چاره نیست
  6. شمارهٔ ۲۸۰شکر می‌گویم که از من خاطری دلگیر نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۱یک سرو چون تو روضهٔ رضوان نداشته است
  8. شمارهٔ ۲۸۲من و اغیار یار اگر این است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.