پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

جنگ تو صلح و صلح تو جنگ است

من به قربانت این چه نیرنگ است

فکر واشد مکن چو گل زنهار

غنچه باش ای دل این چمن تنگ است

مکن آهنگ هوس مرغ دلم

که عجب بلبل خوش‌آهنگ است

بی‌سرانجامی نشاطم بین

باده در تاک و شیشه در سنگ است

زیب دستار شاهد غم اوست

گل اشکم اگرچه بی‌رنگ است

بی تو نتوان به باغ رو کردن

گل پریشان و غنچه دلتنگ است

می‌روم تا تو نشنوی نامم

اگر از نام من تو را ننگ است

بی سر زخم داغ او واقف

در میان دل و جگر جنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴بی‌ تو‌ام ذوق باغ‌دیدن نیست
  2. شمارهٔ ۲۷۵ای سیل بهاران که تو را موسم جوش است
  3. شمارهٔ ۲۷۶سرو ماناست به بالای تو همس رخود نیست
  4. شمارهٔ ۲۷۷دل از کف رفت و تدبیری نمانده است
  5. شمارهٔ ۲۷۸نقش پیشانی من بر در جانانه نشست
  6. شمارهٔ ۲۷۹با ما چو هم‌نفس شدی از درد چاره نیست
  7. شمارهٔ ۲۸۰شکر می‌گویم که از من خاطری دلگیر نیست
  8. شمارهٔ ۲۸۱یک سرو چون تو روضهٔ رضوان نداشته است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.