پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۵

ای سیل بهاران که تو را موسم جوش است

بگذر ز سر کلبهٔ ما این چه خروش است

تنها نه مرا با سر زلفش سر سود است

هرکس دل صد چاک به کف شانه‌فروش است

مشکل که درین بحر نهد روی به ساحل

کشتی مرا حلقهٔ گرداب به گوش است

پرکاری آن ساده عذار آن مپرسید

غارتگر دل دشمن جان آفت هوش است

پیش دل روشن نزنی دم ز خوشامد

گر یاد بران دم کنی این شمع خموش است

واقف نتوانم که زنم دم ز اقامت

چون شمع مرا جامهٔ احرام به دوش است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۷دل از کف رفت و تدبیری نمانده است
  2. شمارهٔ ۲۷۸نقش پیشانی من بر در جانانه نشست
  3. شمارهٔ ۲۷۹با ما چو هم‌نفس شدی از درد چاره نیست
  4. شمارهٔ ۲۸۰شکر می‌گویم که از من خاطری دلگیر نیست
  5. شمارهٔ ۲۸۱یک سرو چون تو روضهٔ رضوان نداشته است
  6. شمارهٔ ۲۸۲من و اغیار یار اگر این است
  7. شمارهٔ ۲۸۳دل نمی‌دانم که دور از من کجا افتاده است
  8. شمارهٔ ۲۸۴از جوش گریه شورش جیحون نمونه‌ای است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.