پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۳

غمت نمی‌شود از من جدا قرین این است

ز پهلویم نرود درد همنشین این است

فتاده است نظر بر هزار شاخ گلم

هلاک تیر تو گردم که دلنشین این است

گرفته دامن او روز حشر خواهم گفت

کسی که زد به چراغ من آستین این است

صبا پیام تو آورد لیک غنچهٔ من

نکرد میل شگفتن دل حزین این است

مباد منکر داغ دلم مباد که من

به سینه چاک زنم گویمت ببین این است

نموده است مه از طرف ابر پریشانی

تو هم نقاب برافکن بگو جبین این است

به کوی یار بریز اشک و حاصلی بردار

پی زارعت تخم وفا زمین این است

نشین به گوشه و معنی شکار کن واقف

که صید بادیهٔ قدس را زمین این است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۵یکی کس ز اهل سوز به سرمنزل تو نیست
  2. شمارهٔ ۲۶۶گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلست
  3. شمارهٔ ۲۶۷دگر ز جبهه آن شوخ سطر چین پیداست
  4. شمارهٔ ۲۶۸دل ز شغل عشق بیزاری نمی‌داند که چیست
  5. شمارهٔ ۲۶۹اگر نه عاشقم احوال من خراب چراست
  6. شمارهٔ ۲۷۰گر به قدر حسرت دل دیدهٔ ما می‌گریست
  7. شمارهٔ ۲۷۱تا هست داغ عشق به افسر چه حاجت است
  8. شمارهٔ ۲۷۲جنگ تو صلح و صلح تو جنگ است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.