پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۷

دگر ز جبهه آن شوخ سطر چین پیداست

نوشته است خط قتلم از جبین پیداست

ز گریه چشم که را پاک کرده‌ای که تو را

نشان خون دل از طرف آستین پیداست

مکن ز سوزش پنهان من چنین انکار

بیا ز روزنه سینه‌ام ببین پیداست

ازان میان و دهان هیچ نیست معلومم

خبر ز هر دو گرفتم نه آن نه این پیداست

چو شعله سرکشی حسن یار پنهان نیست

نقاب سوزی آن روی آتشین پیداست

مرا برون ز قفس بعد مرگ خواهد کرد

ز سختگیری صیاد این چنین پیداست

مشو ز قتل من ای برهمن پسر منکر

چو قشقه خون منت ظالم از جبین پیداست

چه التجا سوی محضور بود به دعوی داد

مرا که زخم دل از جبهه چون نگین پیداست

به ما نسبت رویش چه می‌کنی واقف

تفاوت درجات ای دقیقه بین پیداست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۹اگر نه عاشقم احوال من خراب چراست
  2. شمارهٔ ۲۷۰گر به قدر حسرت دل دیدهٔ ما می‌گریست
  3. شمارهٔ ۲۷۱تا هست داغ عشق به افسر چه حاجت است
  4. شمارهٔ ۲۷۲جنگ تو صلح و صلح تو جنگ است
  5. شمارهٔ ۲۷۳دیوانه سختی که ز طفلان کشیده است
  6. شمارهٔ ۲۷۴بی‌ تو‌ام ذوق باغ‌دیدن نیست
  7. شمارهٔ ۲۷۵ای سیل بهاران که تو را موسم جوش است
  8. شمارهٔ ۲۷۶سرو ماناست به بالای تو همس رخود نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.