پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۲

کسی به‌سان تو بیدادگر نیامده است

به کینه‌جویی تو تیغ برنیامده است

اگرچه زلف ز عمری به جست‌وجو رفته است

هنوز هیچ خبر زان کمر نیامده است

دگر به دختر تاکم هوای صحبت نیست

نتیجه یک ازین بدپسر نیامده است

ز دست رفت هزاران گلم ولی صد شکر

که خار راه تو از پای برنیامده است

سرشک پردهٔ من تا درید تر شده‌ام

که هیچ طفل چنین شوخ‌تر نیامده است

نکرد فرق نگاهش میان ما و رقیب

کسی ز میکده هشیار برنیامده است

جدا ز یوسف خود مانده‌ام من بیمار

از آن که عمر عزیزم به‌سر نیامده است

برای پرسش حال دل حزین واقف

ز تیر یار کسی تیزتر نیامده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۴نفسم سوخت ولی ذوق دویدن باقیست
  2. شمارهٔ ۲۶۵یکی کس ز اهل سوز به سرمنزل تو نیست
  3. شمارهٔ ۲۶۶گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلست
  4. شمارهٔ ۲۶۷دگر ز جبهه آن شوخ سطر چین پیداست
  5. شمارهٔ ۲۶۸دل ز شغل عشق بیزاری نمی‌داند که چیست
  6. شمارهٔ ۲۶۹اگر نه عاشقم احوال من خراب چراست
  7. شمارهٔ ۲۷۰گر به قدر حسرت دل دیدهٔ ما می‌گریست
  8. شمارهٔ ۲۷۱تا هست داغ عشق به افسر چه حاجت است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.