پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

چشم من بر رخ او افتاد است

چشم بد دور نکو افتاد است

سر زفلت نتوانم پیچید

این کمندم به گلو افتاد است

آه ازین زخم که تا بکردم

باز کارش برفو افتاد است

وسعت میکده بنگر که درو

چرخ یک سو چو سبو افتاد است

گذری بر قفس من صیاد

بلبلم بی‌کس و کو افتاد است

آه ازین خشکی طالع که دلم

تشنه‌لب بر لب جو افتاد است

واقف از یک نمکین خندهٔ یار

شور در هر سر کو افتاد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳غمت نمی‌شود از من جدا قرین این است
  2. شمارهٔ ۲۶۴نفسم سوخت ولی ذوق دویدن باقیست
  3. شمارهٔ ۲۶۵یکی کس ز اهل سوز به سرمنزل تو نیست
  4. شمارهٔ ۲۶۶گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلست
  5. شمارهٔ ۲۶۷دگر ز جبهه آن شوخ سطر چین پیداست
  6. شمارهٔ ۲۶۸دل ز شغل عشق بیزاری نمی‌داند که چیست
  7. شمارهٔ ۲۶۹اگر نه عاشقم احوال من خراب چراست
  8. شمارهٔ ۲۷۰گر به قدر حسرت دل دیدهٔ ما می‌گریست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.