پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۷

ز بزمش دل بسی ناشاد برخاست

به آن و نال و فریاد برخاست

ز بس نالیدم از درد اسیری

فغان از بنده و آزاد برخاست

به رنگی ناله کردم از قفس دوش

که رنگ چهره از صیاد برخاست

چنان در عشق شیرین کار گشتم

که شور از تربت فرهاد برخاست

ز خاکم در هوای کوی جانان

صدای هرچه بادا باد برخاست

ز رشک لاله می‌سوزم درین باغ

که او با داغ مادرزاد برخاست

دلم بوده است در پهلو نشسته

نگاهش بر تو تا افتاد برخاست

کجا واقف برم اکنون دلی را

که از ویرانه و آباد برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۹شنیده‌ام که به دست تو نازنین داغ است
  2. شمارهٔ ۲۶۰دل همان روز تو را دشمن جانی دانست
  3. شمارهٔ ۲۶۱چشم من بر رخ او افتاد است
  4. شمارهٔ ۲۶۲کسی به‌سان تو بیدادگر نیامده است
  5. شمارهٔ ۲۶۳غمت نمی‌شود از من جدا قرین این است
  6. شمارهٔ ۲۶۴نفسم سوخت ولی ذوق دویدن باقیست
  7. شمارهٔ ۲۶۵یکی کس ز اهل سوز به سرمنزل تو نیست
  8. شمارهٔ ۲۶۶گرچه پهلوی دل صدگونه رنجم حاصلست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.