پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۴

تیزدستی‌های مژگان تو را تا دیده است

از تحیر تیغ دم در خویشتن دزدیده است

ساز تصویرم بود در پرده عاجز نالیم

ناله‌ای دارم که گوش هیچ‌کس نشنیده است

هر که روشن‌دل بود بیگانه باشد از لباس

شمع کی پیراهن فانوس خود پوشیده است

طالع بر گرد سر گردیدن یارم کجاست

گرد دل گردم که بر گرد سرش گردیده است

نیست جای آرمیدن در دیار خوف عشق

حیرتی دارم که چای من چرا خوابیده است

چون ترازو قسمت ممسک بود حسرت‌کشی

هر که سنجیده از برای دیگران سنجیده است

آب چشمم از خیال قامت دلجوی او

بارها رفته است پای سرو را بوسیده است

می‌کند آن مه‌جبین در مجلس اغیار رقص

اختر من بر مراد دیگران گردیده است

اینکه سر از جیب من آورده بیرون تکمه نیست

بی تو دلتنگی گریبان‌گیر من گردیده است

می‌کند حق نمک ثابت مروت را ببین

بعد عمری گز به زخم من نمک پاشیده است

از کجا آوردی این دل این قدر دیوانگی

کز تو چشم حلقهٔ زنجیر هم ترسیده است

خود به خود دستار بر فرقم پریشان می‌شود

در سر من تا هوای زلف او پیچیده است

من برای خدمت او بر کمر دامن زده

او به قصد کشتن من آستین مالیده است

غنچه‌اش تا ریخت رنگ خنده در اثنای حرف

دامن نون سخن لبریز گل گردیده است

راست گوید هرچه گوید واقف از احوال خویش

در هوای قامت خوبان قیامت دیده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۶از برم در جست‌وجویت دل نه‌تنها رفته است
  2. شمارهٔ ۲۵۷ز بزمش دل بسی ناشاد برخاست
  3. شمارهٔ ۲۵۸در عشق نه نسبیح و نه زنار ضرور است
  4. شمارهٔ ۲۵۹شنیده‌ام که به دست تو نازنین داغ است
  5. شمارهٔ ۲۶۰دل همان روز تو را دشمن جانی دانست
  6. شمارهٔ ۲۶۱چشم من بر رخ او افتاد است
  7. شمارهٔ ۲۶۲کسی به‌سان تو بیدادگر نیامده است
  8. شمارهٔ ۲۶۳غمت نمی‌شود از من جدا قرین این است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.