پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۰

دهنش نقطه‌ای موهو و گمان هر سه یکیست

کمر او رگ جانی راز نهان هر سه یکیست

زخم ناخورده زد است این سخن دور از کار

هر که گفت آن مژه و تیر و سنان هر سه یکیست

پیش ناتجربه‌کاران که درین معرکه‌اند

ابروی دلیر و شمشیر و کمان هر سه یکیست

تیر آن دلبر هندو که جگرخونم کرد

دل من غنچهٔ گل بیرهٔ پان هر سه یکیست

سخنی از سر تحقیق بگویم واقف

عید و نوروز و شب وصل بتان هر سه یکیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۲چشم و دل و جگر پی آن خوش‌پسر گریست
  2. شمارهٔ ۲۵۳رفتی و دل ز غصه پریشان نشسته است
  3. شمارهٔ ۲۵۴تیزدستی‌های مژگان تو را تا دیده است
  4. شمارهٔ ۲۵۵شمع پیش جلوه‌اش آتش به جانی بیش نیست
  5. شمارهٔ ۲۵۶از برم در جست‌وجویت دل نه‌تنها رفته است
  6. شمارهٔ ۲۵۷ز بزمش دل بسی ناشاد برخاست
  7. شمارهٔ ۲۵۸در عشق نه نسبیح و نه زنار ضرور است
  8. شمارهٔ ۲۵۹شنیده‌ام که به دست تو نازنین داغ است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.