پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۹

جان من امشب به لب بسیار نزدیک آمد است

ظاهراً روز فراق یار نزدیک آمد است

خواب دیدم شب که از هم ریخت کوه غم چو طور

مژده ای دل وعدهٔ دیدار نزدیک آمد است

خانهٔ تاریک چشمم باز روشن شد مگر

نکهت پیراهن دلدار نزدیک آمد است

محو شد از خاطر من محنت این راه دور

غالباً منزلگه آن یار نزدیک آمد است

می‌کشد امروز و فردا یار تیغ امتحان

وقت رسواگشتن اغیار نزدیک آمد است

کرده واقف گرچه از کوی تو دوری اختیار

گشته از دوری بسی بیزار نزدیک آمد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۱کس چو من حسرت‌کش آن لعل شکربار نیست
  2. شمارهٔ ۲۵۲چشم و دل و جگر پی آن خوش‌پسر گریست
  3. شمارهٔ ۲۵۳رفتی و دل ز غصه پریشان نشسته است
  4. شمارهٔ ۲۵۴تیزدستی‌های مژگان تو را تا دیده است
  5. شمارهٔ ۲۵۵شمع پیش جلوه‌اش آتش به جانی بیش نیست
  6. شمارهٔ ۲۵۶از برم در جست‌وجویت دل نه‌تنها رفته است
  7. شمارهٔ ۲۵۷ز بزمش دل بسی ناشاد برخاست
  8. شمارهٔ ۲۵۸در عشق نه نسبیح و نه زنار ضرور است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.