پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۲

چشم و دل و جگر پی آن خوش‌پسر گریست

یعقوب کی برای پسر این‌قدر گریست

ناصح رسید دوش پی منع گریه‌ام

احوال من چو دید ز من بیشتر گریست

کردند خاک دیر و حرم گل ز اشک من

تا کی توان ز دست غمت دربه‌در گریست

یک‌بار گوش بر سخن من توان فکند

چشمم در آرزوی تو عمری گهر گریست

صد گونه گل ز خاک در او دمیده است

هرکس در آن حریم به رنگ دگر گریست

کو استقامتی که شبی در حریم او

استاده همچو شمع توان تا سحر گریست

واقف کنون به حالت خود خنده می‌زند

بیچاره هرچه داشت ز دل تا جگر گریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۴تیزدستی‌های مژگان تو را تا دیده است
  2. شمارهٔ ۲۵۵شمع پیش جلوه‌اش آتش به جانی بیش نیست
  3. شمارهٔ ۲۵۶از برم در جست‌وجویت دل نه‌تنها رفته است
  4. شمارهٔ ۲۵۷ز بزمش دل بسی ناشاد برخاست
  5. شمارهٔ ۲۵۸در عشق نه نسبیح و نه زنار ضرور است
  6. شمارهٔ ۲۵۹شنیده‌ام که به دست تو نازنین داغ است
  7. شمارهٔ ۲۶۰دل همان روز تو را دشمن جانی دانست
  8. شمارهٔ ۲۶۱چشم من بر رخ او افتاد است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.