پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۱

آن طفل گلعذار خریدار بلبل است

گل داغ رشک گرمی بازار بلبل است

گاهی تو زاری‌ام نشنیدی هزار حیف

گل را ببین گه گوش به گفتار بلبل است

هر صبح در چمن نمکین خنده‌های گل

از بهر خاطر دل افکار بلبل است

در عشق دفتر دل ما کار نامه‌ای است

یک جزو آن سفینهٔ اشعار بلبل است

گل را اسیر جور خزان دیدن و زنده ماند

دعوی عاشقی نه سزاوار بلبل است

واقف سزاست بستن او بر ستون سرو

گلچین به شرع عشق گنهکار بلبل است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۳تا سرو من از میانه برخاست
  2. شمارهٔ ۲۴۴آنچه از جرم محبت دوست با من کرده است
  3. شمارهٔ ۲۴۵غم دل نه شهری است نی روستایی است
  4. شمارهٔ ۲۴۶در دل من هوس چاک گریبانی هست
  5. شمارهٔ ۲۴۷سود سر بر قدم یار حنا یا قسمت
  6. شمارهٔ ۲۴۸نوبهار آمد و شوری به گلستان برخاست
  7. شمارهٔ ۲۴۹جان من امشب به لب بسیار نزدیک آمد است
  8. شمارهٔ ۲۵۰دهنش نقطه‌ای موهو و گمان هر سه یکیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.