پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۶

در دل من هوس چاک گریبانی هست

خاطرم مایل دامان بیابانی هست

همچون آن یار که باشد نگران یاری را

چشم داغ دل من در ره پیکانی هست

گاه مشاطه گهی باد صبا گاهی دل

دم به دم زلف تو را سلسله‌جنبانی هست

مزن ای باد صبا گیسوی جانان بر هم

که درین سلسله‌دل نام پریشانی هست

هر کجا پای نهد بوتهٔ خار آید پیش

هر که سودا زدهٔ شوخی مژگانی هست

هیچ‌گه دست نوازش نکشیدی به سرم

هست بر گردن غیری اگرت احسانی هست

مصلحت هست که از گریه کنم دل خالی

زان‌که در شیشهٔ این آبله طوفانی هست

نگشایند سر حقهٔ مرهم یاران

داغ من منتظر گرد نمکدانی هست

ساید از کبر کله گوشه به گردون چو هلال

ناقصی را که درین عهد لب نانی هست

اول دشت جنون کرد به زندان ما را

ما چه دانیم که شهری و بیابانی هست

همدمان بوی کباب از نفسم می‌شنوند

اندرین سینه همانا دل بریانی هست

بی‌تو از زنگی خویش چه گویم جانان

نیم‌جانی با اجل دست و گریبانی هست

ای صبا از من وامانده بگو یوسف را

گر قدم‌رنجه کنی کلبهٔ احزانی هست

هست دنباله‌کش زمزمهٔ من واقف

هر کجا در چمنی مرغ خوش‌الحانی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۸نوبهار آمد و شوری به گلستان برخاست
  2. شمارهٔ ۲۴۹جان من امشب به لب بسیار نزدیک آمد است
  3. شمارهٔ ۲۵۰دهنش نقطه‌ای موهو و گمان هر سه یکیست
  4. شمارهٔ ۲۵۱کس چو من حسرت‌کش آن لعل شکربار نیست
  5. شمارهٔ ۲۵۲چشم و دل و جگر پی آن خوش‌پسر گریست
  6. شمارهٔ ۲۵۳رفتی و دل ز غصه پریشان نشسته است
  7. شمارهٔ ۲۵۴تیزدستی‌های مژگان تو را تا دیده است
  8. شمارهٔ ۲۵۵شمع پیش جلوه‌اش آتش به جانی بیش نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.