پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۴

آنچه از جرم محبت دوست با من کرده است

کافرم کافر اگر دشمن به دشمن کرده است

تا برای غارت آرام من بستی کمر

هر کجا موریست قصد خرمن من کرده است

خامشان را صحبت اهل سخن گویا کند

سرمه در چشمش سواد حرف روشن کرده است

با وجود تنگ‌چشمی از لباس آسان گذشت

خار در پیراهن من رشک سوزن کرده است

لذت نظارهٔ پنهان او را تا شناخت

دل ز صد جا سینه را از شوق روزن کرده است

عادت شمشیر دارد واقف آن بیدادگر

خون عاشق ریخت تا دستش به گردن کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۶در دل من هوس چاک گریبانی هست
  2. شمارهٔ ۲۴۷سود سر بر قدم یار حنا یا قسمت
  3. شمارهٔ ۲۴۸نوبهار آمد و شوری به گلستان برخاست
  4. شمارهٔ ۲۴۹جان من امشب به لب بسیار نزدیک آمد است
  5. شمارهٔ ۲۵۰دهنش نقطه‌ای موهو و گمان هر سه یکیست
  6. شمارهٔ ۲۵۱کس چو من حسرت‌کش آن لعل شکربار نیست
  7. شمارهٔ ۲۵۲چشم و دل و جگر پی آن خوش‌پسر گریست
  8. شمارهٔ ۲۵۳رفتی و دل ز غصه پریشان نشسته است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.