پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات

۱,۰۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۸۱ خویش و بیگانه به حال من بیمار گریست
  2. شمارهٔ ۱۸۲ از بس که فتاده گرم خویت
  3. شمارهٔ ۱۸۳ قدم از میکده مگذار برون جای خوش است
  4. شمارهٔ ۱۸۴ به عهدت جابه‌جا ویرانه‌ای هست
  5. شمارهٔ ۱۸۵ تا دل به بستر غمت افتاد برنخاست
  6. شمارهٔ ۱۸۶ تا تو رفتی دامن صبر و قرار از دست رفت
  7. شمارهٔ ۱۸۷ جان ماند و دل من از میان رفت
  8. شمارهٔ ۱۸۸ نگار بسته به رنگی نمود جانان دست
  9. شمارهٔ ۱۸۹ در دل نه همین سه چار درد است
  10. شمارهٔ ۱۹۰ سر زلفت ز صبا گر نه پریشان می‌گشت
  11. شمارهٔ ۱۹۱ ندانم کدامین ادای تو خوب است
  12. شمارهٔ ۱۹۲ نیست گر حق یقین علم یقین هم بد نیست
  13. شمارهٔ ۱۹۳ بیا از جلوه کن برپا قیامت
  14. شمارهٔ ۱۹۴ مژه‌ای ریخته خونم که به خنجر خویش است
  15. شمارهٔ ۱۹۵ دلبر لعل قبا را عشق است
  16. شمارهٔ ۱۹۶ دلی که در سر آن زلف جا گرفت و گذاشت
  17. شمارهٔ ۱۹۷ جز منت عاشق فدایی نیست
  18. شمارهٔ ۱۹۸ بعد ازینم مده آزار گذشت آنچه گذشت
  19. شمارهٔ ۱۹۹ به طفلی در دبستان محبت
  20. شمارهٔ ۲۰۰ در شب وصل ز اندیشهٔ هجرانم سوخت
  21. شمارهٔ ۲۰۱ نمی‌ترسد اگر زان فتنه قامت
  22. شمارهٔ ۲۰۲ گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت
  23. شمارهٔ ۲۰۳ با تو من هشیار نتوانم نشست
  24. شمارهٔ ۲۰۴ دوش بر حالم چو گل آن بی‌وفا خندید و رفت
  25. شمارهٔ ۲۰۵ سرو افتاده ز پا از دستت
  26. شمارهٔ ۲۰۶ غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست
  27. شمارهٔ ۲۰۷ مست آمد عتاب کرد و گذشت
  28. شمارهٔ ۲۰۸ فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانت
  29. شمارهٔ ۲۰۹ شب هجر تو خانه بی‌نور است
  30. شمارهٔ ۲۱۰ مجنون مرا به سلسلهٔ عشق واگذاشت
  31. شمارهٔ ۲۱۱ شب که جمعی در غم آن جامه گلگون می‌گریست
  32. شمارهٔ ۲۱۲ دل خون شد و آرزو نمانده است
  33. شمارهٔ ۲۱۳ سودای تو از سر رود اصلاً شدنی نیست
  34. شمارهٔ ۲۱۴ من ز دل دل ز من شده است
  35. شمارهٔ ۲۱۵ آنجا که خون ز دیدهٔ عاشق چکیده است
  36. شمارهٔ ۲۱۶ این زمان دلبری به شآن تو نیست
  37. شمارهٔ ۲۱۷ آن ماه را به کلبهٔ تارم گذار نیست
  38. شمارهٔ ۲۱۸ هر کجا شوخ میرزای هست
  39. شمارهٔ ۲۱۹ دل به این وارستگی کی غافل از تدبیر ماست
  40. شمارهٔ ۲۲۰ نیست یک دل که مبتلای تو نیست
  41. شمارهٔ ۲۲۱ تو گریه‌های زار ندانسته‌ای که چیست
  42. شمارهٔ ۲۲۲ گل ز وصل تو چیدنم هوس است
  43. شمارهٔ ۲۲۳ دل دیوانهٔ ما از سر دنیا برخاست
  44. شمارهٔ ۲۲۴ گدای کوی خوبان پادشاه است
  45. شمارهٔ ۲۲۵ به کوی یار چو من گرچه خاکساری نیست
  46. شمارهٔ ۲۲۶ بی لبت خماری بیش نیست
  47. شمارهٔ ۲۲۷ سد راه یار جز اغیار می‌دانم که نیست
  48. شمارهٔ ۲۲۸ مرا تیر تو در دل جا گرفته است
  49. شمارهٔ ۲۲۹ چشم و ابرو خط و خال تو مرا خواهد کشت
  50. شمارهٔ ۲۳۰ خصم جان دشمن دل و دین است
  51. شمارهٔ ۲۳۱ از لبت راه حیات تازه‌ای رو داده است
  52. شمارهٔ ۲۳۲ دیوان‌ایم شهر به ما نامبارکست
  53. شمارهٔ ۲۳۳ به کام غیر شوم کشته یار اگر این است
  54. شمارهٔ ۲۳۴ دست تا برداشتم از عشق دامان را گرفت
  55. شمارهٔ ۲۳۵ سر گران آمد خدنگ او به استغنا گذشت
  56. شمارهٔ ۲۳۶ تیغ ستم‌ات گلوشناس است
  57. شمارهٔ ۲۳۷ گیرم بر تو قدر محبت نمانده است
  58. شمارهٔ ۲۳۸ جایم به قدر جبهه بر آن خاک در بس است
  59. شمارهٔ ۲۳۹ نه همین در سرم از زلف تو سودایی هست
  60. شمارهٔ ۲۴۰ تا غمت میهمان ما شده است

متن اشعار به نقل از گنجور.