پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

شب هجر تو خانه بی‌نور است

بی‌تو چشم چراغ شب کور است

بر در بارگاه حضرت عشق

کمترین چوبدار منصور است

راحتی نیست در قلمرو عشق

بادها گرم و آب‌ها شور است

از نواش به ناله می‌آید

عاشق زار تار طنبور است

دلم افسرده شد ز صحبت او

زاهد خشک و سرد کافور است

بر رخ این دیدهٔ تری که مراست

خون‌بهای هزار ناسور است

کارم از اشک و آه پیش نرفت

که زمین سخت و آسمان دور است

غم که آرد قیامتم بر سر

به غم قامت که محشور است

خانه‌ای را که پر شد از احباب

می‌توان گفت بیت معمور است

گفت هرکس که دید اشک مرا

در سر این طفل را عجب شور است

چشم از آیینه برنمی‌دارد

واقف آن شوخ را چه منظور است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱شب که جمعی در غم آن جامه گلگون می‌گریست
  2. شمارهٔ ۲۱۲دل خون شد و آرزو نمانده است
  3. شمارهٔ ۲۱۳سودای تو از سر رود اصلاً شدنی نیست
  4. شمارهٔ ۲۱۴من ز دل دل ز من شده است
  5. شمارهٔ ۲۱۵آنجا که خون ز دیدهٔ عاشق چکیده است
  6. شمارهٔ ۲۱۶این زمان دلبری به شآن تو نیست
  7. شمارهٔ ۲۱۷آن ماه را به کلبهٔ تارم گذار نیست
  8. شمارهٔ ۲۱۸هر کجا شوخ میرزای هست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.