پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۱

شب که جمعی در غم آن جامه گلگون می‌گریست

چشم مردم آب و چشم حسرتم خون می‌گریست

دور عشقم نیست امروزی که در طفلی دلم

می‌شنید افسانهٔ لیلی و مجنون می‌گریست

همچون من در گریه نبود هیچ‌کس رسوای شهر

کوه‌کن در بیستون مجنون به هامون می‌گریست

دود دل را کرده‌ام در سینه ضبط از حکم صبر

ورنه بر من با هزاران چشم گردون می‌گریست

بس که می‌خندد بر دانشوران بی‌دانشان

در زمان ما اگر بودی فلاطون می‌گریست

سوی آن بی‌درد حسرت‌نامه می‌کردم رقم

خامه در دستم به حال لفظ و مضمون می‌گریست

شب که واقف با دل دریامدارش بود کار

از یکی سیحون ز دیگر چشم جیحون می‌گریست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۳سودای تو از سر رود اصلاً شدنی نیست
  2. شمارهٔ ۲۱۴من ز دل دل ز من شده است
  3. شمارهٔ ۲۱۵آنجا که خون ز دیدهٔ عاشق چکیده است
  4. شمارهٔ ۲۱۶این زمان دلبری به شآن تو نیست
  5. شمارهٔ ۲۱۷آن ماه را به کلبهٔ تارم گذار نیست
  6. شمارهٔ ۲۱۸هر کجا شوخ میرزای هست
  7. شمارهٔ ۲۱۹دل به این وارستگی کی غافل از تدبیر ماست
  8. شمارهٔ ۲۲۰نیست یک دل که مبتلای تو نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.