پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۰

نیست یک دل که مبتلای تو نیست

نیست یک جان که در بلای تو نیست

سوختم تا شوم هوادارت

خنک آن‌کس که در هوای تو نیست

بس که شرمند از وفا شده‌ام

می‌روم حاجت جفای تو نیست

پیش روی تو گل چه رو دارد

روی گل همچون پشت پای تو نیست

کاسهٔ مهر اگرچه زرین است

شاه من درخور گدای تو نیست

گرچه خوشبو است طرهٔ سنبل

لیک چون طلف مشک‌سای تو نیست

دیدم آیینه خانهٔ گیتی

هیچ آیینه را صفای تو نیست

واقف از وی چه می‌کشی آزار

ترک این بت بگو خدای تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۲گل ز وصل تو چیدنم هوس است
  2. شمارهٔ ۲۲۳دل دیوانهٔ ما از سر دنیا برخاست
  3. شمارهٔ ۲۲۴گدای کوی خوبان پادشاه است
  4. شمارهٔ ۲۲۵به کوی یار چو من گرچه خاکساری نیست
  5. شمارهٔ ۲۲۶بی لبت خماری بیش نیست
  6. شمارهٔ ۲۲۷سد راه یار جز اغیار می‌دانم که نیست
  7. شمارهٔ ۲۲۸مرا تیر تو در دل جا گرفته است
  8. شمارهٔ ۲۲۹چشم و ابرو خط و خال تو مرا خواهد کشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.