پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۷

سد راه یار جز اغیار می‌دانم که نیست

ورنه تا من راه این مقدار می‌دانم که نیست

مردم از رشک گریبان پاره‌کردن‌های غیر

ورنه در پیراهن او خار می‌دانم که نیست

رشک بر بستر فتادن‌ها هلاکم می‌کند

ورنه چون من مدعی بیمار می‌دانم که نیست

خواری من کرد او را معتبر در پیش یار

ورنه قدر غیر این مقدار می‌دانم که نیست

رخصت دیدار زو می‌گیرم از بی‌طاقتی

ورنه در خود طاقت دیدار می‌دانم که نیست

اندکی پاس وفا از ترک الفت مانع است

ورنه این کار آن‌قدر دشوار می‌دانم که نیست

اضطرابی می‌کنم از خانه بیرون می‌روم

ورنه در کویش کسی را کار می‌دانم که نیست

می‌دهد دشمن به کف تیغش برای کشتنم

ورنه جانان را سر این کار می‌دانم که نیست

درد دل گفتن به پیش یار دارد لذتی

ورنه با او حاجت اظهار می‌دانم که نیست

کرده‌ام واقف به‌زعم عقل این ره اختیار

ورنه راه عشق هم هموار می‌دانم که نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۹چشم و ابرو خط و خال تو مرا خواهد کشت
  2. شمارهٔ ۲۳۰خصم جان دشمن دل و دین است
  3. شمارهٔ ۲۳۱از لبت راه حیات تازه‌ای رو داده است
  4. شمارهٔ ۲۳۲دیوان‌ایم شهر به ما نامبارکست
  5. شمارهٔ ۲۳۳به کام غیر شوم کشته یار اگر این است
  6. شمارهٔ ۲۳۴دست تا برداشتم از عشق دامان را گرفت
  7. شمارهٔ ۲۳۵سر گران آمد خدنگ او به استغنا گذشت
  8. شمارهٔ ۲۳۶تیغ ستم‌ات گلوشناس است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.