پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۵

سر گران آمد خدنگ او به استغنا گذشت

عرض کردم جان و دل از هر دو بی‌پروا گذشت

تیری از شست تو خوردم عالمی از رشک مرد

واه که در پهلوی من بنشست و از دل‌ها گذشت

کشت آن ناعاقبت‌اندیش ما را بی‌گناه

خون ما بر گردن او ماند تیغ از ما گذشت

دوش در می‌خانه هر سنگی که می‌زد محتسب

بر سرم آمد به ‌حمدالله که از مینا گذشت

نقد و جنس خویش کردم در سر زلفش زیان

وای من سودی ندیدم عمر در سودا گذشت

در فراق روی او کان نور چشم بینش است

روزگارم تیره همچون چشم نابینا گذشت

وقت رندی خوش که بیرون آمد از بند لباس

در گریبان چاک زد وز دامن صحرا گذشت

همت سیل سرشک خویش را نازم که او

رفت و دنیا را گرفت و از سر دنیا گذشت

بر سر راهش کسی از خاک ما را برنداشت

عمر در افتادگی مانند نقش یا گذشت

در بساطم لایق پا مرد خود چیزی نیافت

پر مکدر سیل از ویران‌سرای ما گذشت

گفته بودی روی آیم یا شبی در خانه‌ات

بی‌مروت روزها بی‌گاه شد و شب‌ها گذشت

واقف آن قامت قیامت بر سرم آورد آه

کار من امروز از اندیشهٔ فردا گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۷گیرم بر تو قدر محبت نمانده است
  2. شمارهٔ ۲۳۸جایم به قدر جبهه بر آن خاک در بس است
  3. شمارهٔ ۲۳۹نه همین در سرم از زلف تو سودایی هست
  4. شمارهٔ ۲۴۰تا غمت میهمان ما شده است
  5. شمارهٔ ۲۴۱آن طفل گلعذار خریدار بلبل است
  6. شمارهٔ ۲۴۲ظالم به حال ما نرسیدن ز بهر چیست
  7. شمارهٔ ۲۴۳تا سرو من از میانه برخاست
  8. شمارهٔ ۲۴۴آنچه از جرم محبت دوست با من کرده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.