پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۵

به کوی یار چو من گرچه خاکساری نیست

ولی خوشم که زمین بر دلش غباری نیست

تمام سلسلهٔ تیره طالعام دیدم

بسان زلف تو آشفته روزگاری نیست

به کوی او نکنم طفل اشک را رخصت

درین زمان به فرزند اعتباری نیست

به امتحان می گلرنگ خورده‌ام صد بار

خزان رنگ مرا طالع بهاری نیست

ازان همیشه به وصف رخ تو مشغولم

که بهتر از سخن خوب یادگاری نیست

بگو که سوختهٔ عشق با که بنشیند

به محفل تو که جز شمع داغداری نیست

کدام کوچه که در آرزوی دیدار است

نشسته چشم به راهت امیدواری نیست

مراست ننگ اگر عزتم کنند اغیار

ولی ز خوارشدن پیش یار عاری نیست

چرا ز گریه مرا منع می‌کنی واقف

برو که چشم تو را درد انتظاری نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۷سد راه یار جز اغیار می‌دانم که نیست
  2. شمارهٔ ۲۲۸مرا تیر تو در دل جا گرفته است
  3. شمارهٔ ۲۲۹چشم و ابرو خط و خال تو مرا خواهد کشت
  4. شمارهٔ ۲۳۰خصم جان دشمن دل و دین است
  5. شمارهٔ ۲۳۱از لبت راه حیات تازه‌ای رو داده است
  6. شمارهٔ ۲۳۲دیوان‌ایم شهر به ما نامبارکست
  7. شمارهٔ ۲۳۳به کام غیر شوم کشته یار اگر این است
  8. شمارهٔ ۲۳۴دست تا برداشتم از عشق دامان را گرفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.