پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

من ز دل دل ز من شده است

همه از دولت شما شده است

چه خطا کرده‌ام کمان‌ابرو

که ز من ناوکت خطا شده است

نیست جای شگفتن این گلشن

وای بر غنچه که وا شده است

در غم دل چسان نگریم باز

که جگرگوشه‌ام جدا شده است

می‌کنم زان به داغ دل گرمی

که به من تازه آشنا شده است

هست آشفته زلف یار مگر

دلی از دام او رها شده است

کرده‌ای چشم سرخ پرخونم

جان من مردمی کجا شده است

شب دلم بلبلانه می‌نالید

شاید از گلرخی جدا شده است

بس که یکسان به خاک راه تو شد

دیده هم چشم نقش پا شده است

زلف بگشا ببین جواب این است

ای که پرسی دلت کجا شده است

واقف از حال دل چه می‌پرسی

می‌شود خون ز درد یا شده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶این زمان دلبری به شآن تو نیست
  2. شمارهٔ ۲۱۷آن ماه را به کلبهٔ تارم گذار نیست
  3. شمارهٔ ۲۱۸هر کجا شوخ میرزای هست
  4. شمارهٔ ۲۱۹دل به این وارستگی کی غافل از تدبیر ماست
  5. شمارهٔ ۲۲۰نیست یک دل که مبتلای تو نیست
  6. شمارهٔ ۲۲۱تو گریه‌های زار ندانسته‌ای که چیست
  7. شمارهٔ ۲۲۲گل ز وصل تو چیدنم هوس است
  8. شمارهٔ ۲۲۳دل دیوانهٔ ما از سر دنیا برخاست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.