پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

این زمان دلبری به شآن تو نیست

وه تو آنی که کس به آن تو نیست

سجده زان به درت نمی‌آرم

که سرم باب آستان تو نیست

دل ما را میازمای به هجر

بی‌جگر مرد امتحان تو نیست

بر کنار خود اشک می‌ریزم

که چرا محرم میان تو نیست

گوشهٔ ابروی بتان دیدم

لیک چون گوشهٔ کمان تو نیست

بی‌تکلیف به خواب یوسف را

بارها دیده‌ام به شأن تو نیست

دو سه بوسه به بنده سودا کن

سود من می‌شود زیان تو نیست

گرچه پر نازکست رشتهٔ جان

لیک نازک‌تر از میان تو نیست

کافتم سینه سینه و دیدم

یک دل آسوده در زمان تو نیست

ای دل دردمند من چه علاج

که طبیبی مزاج‌دان تو نیست

بت من جز خدای عالم غیب

هیچ‌کس آگه از دهان تو نیست

تو مرا سرفراز کن هرچند

سر من لایق سنان تو نیست

واقف احوال خود به آن بی‌مهر

عرض کن مهر بر دهان تو نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸هر کجا شوخ میرزای هست
  2. شمارهٔ ۲۱۹دل به این وارستگی کی غافل از تدبیر ماست
  3. شمارهٔ ۲۲۰نیست یک دل که مبتلای تو نیست
  4. شمارهٔ ۲۲۱تو گریه‌های زار ندانسته‌ای که چیست
  5. شمارهٔ ۲۲۲گل ز وصل تو چیدنم هوس است
  6. شمارهٔ ۲۲۳دل دیوانهٔ ما از سر دنیا برخاست
  7. شمارهٔ ۲۲۴گدای کوی خوبان پادشاه است
  8. شمارهٔ ۲۲۵به کوی یار چو من گرچه خاکساری نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.