پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۸

هر کجا شوخ میرزای هست

آفت و فتنه و بلایی هست

نکنید ای بتان خراب دلم

آخر این خانه را خدایی هست

در شفاخانهٔ لب یار است

درد ما را اگر دوایی هست

خواجه بر دولت اعتماد مکن

که غلام گریزپایی هست

راست گویید ای بلازدگان

که چو بالای او بلایی هست

خاک گشتم بیا به بادم ده

که هنوزم به سر هوایی هست

مکن ای توتیا قدم‌رنجه

دیده مشتاق خاک پایی هست

تند پون سیل از سرم مگذر

که مرا با تو ماجرایی هست

ای که پرسی که آشنای تو کیست

دل کی دردآشنایی هست

نکنم در جفاکشی تقصیر

گر بدانم تو را وفایی هست

شست بر هر که بست می‌کشدش

نگهش تیر بی‌خطایی هست

گرچه بی‌برگ گشته‌ام چون نی

شکرها می‌کنم نوایی هست

عاشق زار را نوازش کن

که عجب تار خوش‌نوایی هست

زادن و مردن آمد و رفت است

دهر هم کاروان سرای هست

گر نه جان داد دل ز غم واقف

از چه در سینه‌ هایی هایی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۰نیست یک دل که مبتلای تو نیست
  2. شمارهٔ ۲۲۱تو گریه‌های زار ندانسته‌ای که چیست
  3. شمارهٔ ۲۲۲گل ز وصل تو چیدنم هوس است
  4. شمارهٔ ۲۲۳دل دیوانهٔ ما از سر دنیا برخاست
  5. شمارهٔ ۲۲۴گدای کوی خوبان پادشاه است
  6. شمارهٔ ۲۲۵به کوی یار چو من گرچه خاکساری نیست
  7. شمارهٔ ۲۲۶بی لبت خماری بیش نیست
  8. شمارهٔ ۲۲۷سد راه یار جز اغیار می‌دانم که نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.