پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

آن ماه را به کلبهٔ تارم گذار نیست

شاید که رسم مهر درین روزگار نیست

از وعدهٔ وصال تو دل را قرار نیست

کس را به زندگانی خود اعتبار نیست

یا رب چه آفتی تو ندانم که در دلم

تا کرده‌ای قرار دلم را قرار نیست

افسرده گر شود دلت از خون من مرنج

در شیشهٔ سپهر می بی‌خمار نیست

دور از لب تو جان کسی چون خورم شراب

گر آب زندگیست مرا سازگار نیست

گردید بار خاطر من جمله کارها

شادم به کار عشق که بر طبع بار نیست

دیوانه‌ای چه خوش‌ سخن عاقلانه گفت

کان را که عقل نیست غم روزگار نیست

گریان روم ز گلشن کوی تو تا به کی

انصاف کن که چشم من ابر بهار نیست

ما را پس از وفات ز فیض بهار عشق

بی‌رنگ و بوی درد گلی بر مزار نیست

تا کی به خلف و عده توان ساخت بی‌وفا

چشم مرا که حوصلهٔ انتظار نیست

بی پشم تر مزی که بر زندگان عشق

ابریست مرده دیده اگر اشکبار نیست

واقف به چشم خلق ز بس گشته‌ام سبک

عکس مرا به خانهٔ آیینه ‌بار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹دل به این وارستگی کی غافل از تدبیر ماست
  2. شمارهٔ ۲۲۰نیست یک دل که مبتلای تو نیست
  3. شمارهٔ ۲۲۱تو گریه‌های زار ندانسته‌ای که چیست
  4. شمارهٔ ۲۲۲گل ز وصل تو چیدنم هوس است
  5. شمارهٔ ۲۲۳دل دیوانهٔ ما از سر دنیا برخاست
  6. شمارهٔ ۲۲۴گدای کوی خوبان پادشاه است
  7. شمارهٔ ۲۲۵به کوی یار چو من گرچه خاکساری نیست
  8. شمارهٔ ۲۲۶بی لبت خماری بیش نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.