پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

در دل نه همین سه چار درد است

از دست تو بی‌شمار درد است

باز آ که ز دوری تو ما را

یک سینه و صدهزار درد است

در دل که ز اشتیاق داغ است

در دیده ز انتظار درد است

ای پیش تو یادگار ما هیچ

ما را ز تو یادگار درد است

گفتی به دل تو چیست از من

ای یار ستم‌ شعار درد است

واقف مگسل ز درد زنهار

یار تو درین دیار درد است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱ندانم کدامین ادای تو خوب است
  2. شمارهٔ ۱۹۲نیست گر حق یقین علم یقین هم بد نیست
  3. شمارهٔ ۱۹۳بیا از جلوه کن برپا قیامت
  4. شمارهٔ ۱۹۴مژه‌ای ریخته خونم که به خنجر خویش است
  5. شمارهٔ ۱۹۵دلبر لعل قبا را عشق است
  6. شمارهٔ ۱۹۶دلی که در سر آن زلف جا گرفت و گذاشت
  7. شمارهٔ ۱۹۷جز منت عاشق فدایی نیست
  8. شمارهٔ ۱۹۸بعد ازینم مده آزار گذشت آنچه گذشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.