پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

بیا از جلوه کن برپا قیامت

که کار خود برد بالا قیامت

به هر جا سایه افتد از قد یار

نروید سرو زانجا تا قیامت

بلاها دیده‌ایم از قامت او

چه می‌خواهد ز جان ما قیامت

رود بر باد چندین کوه طاقت

قدش هر جا کند بر پا قیامت

مرا از وعدهٔ وصلش چه حاصل

که نتوان زنده‌ماندن تا قیامت

به تنهایی مرا مسپار مپسند

که آید بر من تنها قیامت

ز دنیا و ز عقبی در هراسم

که اینجا آفت و آنجا قیامت

به من ای سرو قد امروز بنشین

که خواهم کرد من فردا قیامت

ز دست آن شکارانداز واقف

قیامت در صحرا قیامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵دلبر لعل قبا را عشق است
  2. شمارهٔ ۱۹۶دلی که در سر آن زلف جا گرفت و گذاشت
  3. شمارهٔ ۱۹۷جز منت عاشق فدایی نیست
  4. شمارهٔ ۱۹۸بعد ازینم مده آزار گذشت آنچه گذشت
  5. شمارهٔ ۱۹۹به طفلی در دبستان محبت
  6. شمارهٔ ۲۰۰در شب وصل ز اندیشهٔ هجرانم سوخت
  7. شمارهٔ ۲۰۱نمی‌ترسد اگر زان فتنه قامت
  8. شمارهٔ ۲۰۲گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.