پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

در شب وصل ز اندیشهٔ هجرانم سوخت

بخت با آنکه به من ساخت بدین‌سانم سوخت

دل نشد شاد ز سعی من و زین غم داغم

فکر آبادی این خانهٔ ویرانم سوخت

آتش افتاد به جان من و تن گرم نشد

پاس ناموس تب عشق چه پنهانم سوخت

چه برون می‌کنی از انجمن ای شمع مرا

من چو پروانه مگر پیش تو نتوانم سوخت

گرم و افروخته ظالم ز کجا می‌آیی

که ز تاب تو نگه بر سر مژگانم سوخت

عقل را سوختن من چه بلا مشکل بود

گرم برجست ز جا عشق تو آسانم سوخت

همچو آن غنچه که گل ناشده پژمرده شود

در چمن تنگدلی سر به گریبانم سوخت

بود محتاج به دامن زدنی آتش من

آمد آن شوخ به یک جنبش مژگانم سوخت

گرمی شعله سزاوار نباشد با شمع

سایهٔ لطف تو خواهد سروسامانم سوخت

خشکی طالع دون با تو چه گویم واقف

تشنه‌لب بر سر آن چا زنخدانم سوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت
  2. شمارهٔ ۲۰۳با تو من هشیار نتوانم نشست
  3. شمارهٔ ۲۰۴دوش بر حالم چو گل آن بی‌وفا خندید و رفت
  4. شمارهٔ ۲۰۵سرو افتاده ز پا از دستت
  5. شمارهٔ ۲۰۶غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست
  6. شمارهٔ ۲۰۷مست آمد عتاب کرد و گذشت
  7. شمارهٔ ۲۰۸فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانت
  8. شمارهٔ ۲۰۹شب هجر تو خانه بی‌نور است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.