پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۳

با تو من هشیار نتوانم نشست

می‌روم از کار نتوانم نشست

روز و شب افتاده مانم در درش

با دل بیمار نتوانم نشست

غیر در بزم تو جای من گرفت

می‌روم لاچار نتوانم نشست

نانشسته می‌روم از بزم یار

در صف اغیار نتوانم نشست

خانه بیزار از غم هجران شدم

روی در دیوار نتوانم نشست

گرد غم ترسم نشیند بر دلش

یک نفس با یار نتوانم نشست

زود اگر خیزم ز بزم او رواست

از ادب بسیار نتوانم نشست

گاه گریم گاه نالم در غمت

جان من بیکار نتوانم نشست

می‌روم واقف ز کوی گل‌رخان

بیش ازین من خوار نتوانم نشست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۵سرو افتاده ز پا از دستت
  2. شمارهٔ ۲۰۶غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست
  3. شمارهٔ ۲۰۷مست آمد عتاب کرد و گذشت
  4. شمارهٔ ۲۰۸فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانت
  5. شمارهٔ ۲۰۹شب هجر تو خانه بی‌نور است
  6. شمارهٔ ۲۱۰مجنون مرا به سلسلهٔ عشق واگذاشت
  7. شمارهٔ ۲۱۱شب که جمعی در غم آن جامه گلگون می‌گریست
  8. شمارهٔ ۲۱۲دل خون شد و آرزو نمانده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.