پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت

دوزخی باشم الهی گر نهم پا در بهشت

عشق بازد حور با آن قد رعنا در بهشت

کی کشید است این‌چنین یک سر بالا در بهشت

روز وصل از روی او هرگز نگاهم برگشت

این قیامت دیده افتاده است گویا در بهشت

آرزو دارد دلم جایی که نبود آسمان

این تمنا کی میسر گردد الا در بهشت

خاطرم گل گل شگفت است از خیال عارضش

یاد بالایش به دل ماند به طوبی در بهشت

ما غریبان را وطن در گلستان کوی یار

شد فراموش آن‌چنان واقف که دنیا در بهشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴دوش بر حالم چو گل آن بی‌وفا خندید و رفت
  2. شمارهٔ ۲۰۵سرو افتاده ز پا از دستت
  3. شمارهٔ ۲۰۶غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست
  4. شمارهٔ ۲۰۷مست آمد عتاب کرد و گذشت
  5. شمارهٔ ۲۰۸فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانت
  6. شمارهٔ ۲۰۹شب هجر تو خانه بی‌نور است
  7. شمارهٔ ۲۱۰مجنون مرا به سلسلهٔ عشق واگذاشت
  8. شمارهٔ ۲۱۱شب که جمعی در غم آن جامه گلگون می‌گریست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.