پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۵

سرو افتاده ز پا از دستت

کرده گل جامه‌قبا از دستت

خانه آباد خراب افتاده است

خانهٔ مهر و وفا از دستت

گفتی از دست که داغست دستت

ای همه جور و جفا از دستت

پنجه‌ات سخت دلم را افشرد

نکنم گریه چرا از دستت

آن نگاری تو که بنشسته به خون

دل جدا دیده جدا از دستت

نگذاری به دلم دست افسوس

گله دارم به خدا از دستت

کرد وا بند قبای تو رفیق

کرده من جامه ‌قبا از دستت

آن بلایی تو که ریزد به دو دست

خاک بر فرق بلا از دستت

ناگوار است ز ناسازی تو

که خورم آب بقا از دستت

می‌توان بر سر واقف آمد

که فتاد است ز پا از دستت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۷مست آمد عتاب کرد و گذشت
  2. شمارهٔ ۲۰۸فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانت
  3. شمارهٔ ۲۰۹شب هجر تو خانه بی‌نور است
  4. شمارهٔ ۲۱۰مجنون مرا به سلسلهٔ عشق واگذاشت
  5. شمارهٔ ۲۱۱شب که جمعی در غم آن جامه گلگون می‌گریست
  6. شمارهٔ ۲۱۲دل خون شد و آرزو نمانده است
  7. شمارهٔ ۲۱۳سودای تو از سر رود اصلاً شدنی نیست
  8. شمارهٔ ۲۱۴من ز دل دل ز من شده است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.