پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۴

دوش بر حالم چو گل آن بی‌وفا خندید و رفت

خار خار من تماشا کرد و دامن چید و رفت

تند بگذشت آن‌چنان از من که باد دامنش

لخت لخت دل چو برگ گل ز هم پاشید و رفت

من نه تنهخا دادخواه از جور گردون می‌روم

صبح از بی‌مهریش خون بر جبین مالید و رفت

بعد عمری آمد و کردم سؤال بوسه‌ای

بی‌مروت سنگدل نامهربان رنجید و رفت

حرف سر کردم بیار از بوی گل آهسته‌تر

بی‌دماغی را نظر کن شمه‌ای نشنید و رفت

گفتمش مرهم بهای از تو دارم آرزو

خنده کرد و بر جراحت‌ها نمک پاشید و رفت

ای که پرسی حال مجنون از من صحرانشین

گردبادی بود اینجا مدتی گردید و رفت

خاطر جمع از شبستان جهان یک کس نبرد

هر که آمد چند شب خواب پریشان دید و رفت

راه دولت‌خانهٔ نازش نمی‌یابد کسی

هر که آمد بر در او آستان بوسید و رفت

خاکساری‌های من یک ره نشد منظور او

دید در کویش غبارم را نظر پوشید و رفت

همچون آن آبی که سازی بر سر راهش سبیل

غم ز هر جانب که آمد خون من نوشید و رفت

طفل بازیگوش من واقف پس صد انتظار

آمد و دل چون کبوتر از برم دزدید و رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۶غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست
  2. شمارهٔ ۲۰۷مست آمد عتاب کرد و گذشت
  3. شمارهٔ ۲۰۸فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانت
  4. شمارهٔ ۲۰۹شب هجر تو خانه بی‌نور است
  5. شمارهٔ ۲۱۰مجنون مرا به سلسلهٔ عشق واگذاشت
  6. شمارهٔ ۲۱۱شب که جمعی در غم آن جامه گلگون می‌گریست
  7. شمارهٔ ۲۱۲دل خون شد و آرزو نمانده است
  8. شمارهٔ ۲۱۳سودای تو از سر رود اصلاً شدنی نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.