پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

نمی‌ترسد اگر زان فتنه قامت

چرا آهسته می‌آید قیامت

ز بزمت می‌روم با صد ندامت

تکلف برطرف صاحب سلامت

عجب دیوانه‌ای سختی کشم من

به رغبت می‌خورم سنگ ملامت

به سرو از راستی صدبار گفتم

نمی‌زیبد درین گلشن اقامت

برای خدمت بزم تو شب‌ها

کنم از شمع کسب استقامت

مریدت گشتم از پیر خرابات

توان جامی به من کردن کرامت

فرورفت از خجالت در زمین سرو

چو آمد در چمن آن سروقامت

سبک‌روحانه می‌گردم درین باغ

ندارم چون صبا فکر اقامت

قلم درکش ز فکر شعر واقف

که در پیش است دیوان قیامت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳با تو من هشیار نتوانم نشست
  2. شمارهٔ ۲۰۴دوش بر حالم چو گل آن بی‌وفا خندید و رفت
  3. شمارهٔ ۲۰۵سرو افتاده ز پا از دستت
  4. شمارهٔ ۲۰۶غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست
  5. شمارهٔ ۲۰۷مست آمد عتاب کرد و گذشت
  6. شمارهٔ ۲۰۸فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانت
  7. شمارهٔ ۲۰۹شب هجر تو خانه بی‌نور است
  8. شمارهٔ ۲۱۰مجنون مرا به سلسلهٔ عشق واگذاشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.