پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

به طفلی در دبستان محبت

گرفتم یاد قرآن محبت

طپیدم سوختم بر باد رفتم

چه‌ها کردم به فرمان محبت

گلستان بوستان می‌خواند بلبل

که من بودم غزل‌خوان محبت

توان پی برد از انجام فرهاد

که سر بازی است پایان محبت

به زور همت مردانه گردید

زلیخان مرد میدان محبت

مسلمانان چو ایمان یاد کردند

ز من احکام و ارکان محبت

محبت را تلف کردی به اغیار

چه خواهی داد تاوان محبت

به حمدلل که کردم جان و دل را

نثار مهر و قربان محبت

نهان از من دلش را مهربان کرد

همین لطف نمایان محبت

ستانم داد تا زین جامه زیبان

درآویزم به دامان محبت

دلم یک قطره‌ای خونست لیکن

فرو برده است طوفان محبت

زبان‌دان محبت هیچ‌کس نیست

بنه بر طاق دیوان محبت

زلیخایی و یعقوبی نمانده است

مپرس از مصر و کنعان محبت

چه درد و داغ تحویل دل ما

دل ما میر سامان محبت

محبت درد جانکاه است واقف

چه خواهی کرد درمان محبت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱نمی‌ترسد اگر زان فتنه قامت
  2. شمارهٔ ۲۰۲گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت
  3. شمارهٔ ۲۰۳با تو من هشیار نتوانم نشست
  4. شمارهٔ ۲۰۴دوش بر حالم چو گل آن بی‌وفا خندید و رفت
  5. شمارهٔ ۲۰۵سرو افتاده ز پا از دستت
  6. شمارهٔ ۲۰۶غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست
  7. شمارهٔ ۲۰۷مست آمد عتاب کرد و گذشت
  8. شمارهٔ ۲۰۸فتد آتش به چشم گل چو بینم در گریبانت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.