پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

بعد ازینم مده آزار گذشت آنچه گذشت

بار دیگر مکن این کار گذشت آنچه گذشت

دوش رفتی به عیادت سر بالین رقیب

زین الم بر من بیمار گذشت آنچه گذشت

تیری از سینه گذر کرد و نشد کار تمام

خنجر ناز برون آر گذشت آنچه گذشت

ماجرای شب هجران چه دهم شرح مپرس

بر دل از دیدهٔ خونبار گذشت آنچه گذشت

دی گذشتی نمک افشان به تبسم با غیر

جان من بر دل افگار گذشت آنچه گذشت

چند گویی که بگو آنچه گذشت از سر تو

از سرم بگذر و بگذار گذشت آنچه گذشت

فصل گل آمد و از توبه گذشتم ساقی

شیشه از طاق فرود آر گذشت آنچه گذشت

سحری بوی گل انداخت گذر بر قفسم

بر من از حسرت گلزار گذشت آنچه گذشت

مگذران تیر جفا از دل واقف زین بیش

بس کن ای شوخ کماندار گذشت آنچه گذشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰در شب وصل ز اندیشهٔ هجرانم سوخت
  2. شمارهٔ ۲۰۱نمی‌ترسد اگر زان فتنه قامت
  3. شمارهٔ ۲۰۲گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت
  4. شمارهٔ ۲۰۳با تو من هشیار نتوانم نشست
  5. شمارهٔ ۲۰۴دوش بر حالم چو گل آن بی‌وفا خندید و رفت
  6. شمارهٔ ۲۰۵سرو افتاده ز پا از دستت
  7. شمارهٔ ۲۰۶غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست
  8. شمارهٔ ۲۰۷مست آمد عتاب کرد و گذشت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.