پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۷

جز منت عاشق فدایی نیست

حاجت آنکه آزمایی نیست

هر که را با تو آشنایی نیست

در دلش هیچ روشنایی نیست

از طمع در به در مکن دل را

جام جم کاسهٔ گدایی نیست

شمع‌سان داغ بر دلم مگذار

که مرا ذوق خودنمایی نیست

یک کف خاک نیست در کویش

که ز خون دلی حنایی نیست

من اسیر کسی که از زلفش

هیچ دل را سر رهایی نیست

بلبل بی‌دماغ این باغم

با کسی ذوق هم‌نوایی نیست

بلبل طبع را جدا زان گل

سازوبرگ غزل‌سرایی نیست

برحذر باش این کمان‌ابرو

ناوک آه ما را هوایی نیست

زاری دل به گوش او نرسید

آه کین آه را رسایی نیست

در دیاری که میرزا عشق است

عقل را قد روستایی نیست

اینکه ناخن به دل زنند بتان

دل‌خراشی است دل‌گشایی نیست

برگ عیشی ز لخت دل دارم

باکم از روز بی‌نوایی نیست

صد شکستم فتاد از احباب

چشم یک حبه مومیایی نیست

فاسق برملا اگر چه بد است

بدتر از زاهد ریایی نیست

واقف از شغل عاشقی بگذر

خاک شوریست مشک‌سایی نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۹به طفلی در دبستان محبت
  2. شمارهٔ ۲۰۰در شب وصل ز اندیشهٔ هجرانم سوخت
  3. شمارهٔ ۲۰۱نمی‌ترسد اگر زان فتنه قامت
  4. شمارهٔ ۲۰۲گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت
  5. شمارهٔ ۲۰۳با تو من هشیار نتوانم نشست
  6. شمارهٔ ۲۰۴دوش بر حالم چو گل آن بی‌وفا خندید و رفت
  7. شمارهٔ ۲۰۵سرو افتاده ز پا از دستت
  8. شمارهٔ ۲۰۶غافل از حال من دیوانه بودن خوب نیست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.