پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

دلی که در سر آن زلف جا گرفت و گذاشت

وطن به سایهٔ بال همان گرفت و گذاشت

بگو چه‌سان نشوم پایمان بی‌قدری

که یار دست مرا چون حنا گرفت و گذاشت

ز دستگیری او زینهار پا نخوری

که یار همچون حنا دست‌ها گرفت و گذاشت

نقاب بر رخ آیینه از کف آن خود بین

مرا چو دید ز روی حیا گرفت و گذاشت

چو عکس آیینه شد محو نقش هستی او

کسی که دامن اصل صفا گرفت و گذاشت

چه کوچه‌ها که نگردید از پریشانی

کسی‌که زلف تو را چون صبا گرفت و گذاشت

دلم ز سوز محبت اگر نشد اخگر

سبب چه بود که آن دلربا گرفت و گذاشت

به چین زلف تو برگشت دل ز سوی ختن

ره صواب و طریق خطا گرفت و گذاشت

تو نیز سر بده ای محتسب چه خواهد شد

مرا که مست عسس بارها گرفت و گذاشت

سر لباس منقش مرا کجاست به فقر

که نشق‌ها تنم از بوریا گرفت و گذاشت

نشد مقیم درین خانه هیچ‌کس واقف

چه عکس‌ها که در آیینه جا گرفت و گذاشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸بعد ازینم مده آزار گذشت آنچه گذشت
  2. شمارهٔ ۱۹۹به طفلی در دبستان محبت
  3. شمارهٔ ۲۰۰در شب وصل ز اندیشهٔ هجرانم سوخت
  4. شمارهٔ ۲۰۱نمی‌ترسد اگر زان فتنه قامت
  5. شمارهٔ ۲۰۲گر نباشد وعدهٔ دیدار فردا در بهشت
  6. شمارهٔ ۲۰۳با تو من هشیار نتوانم نشست
  7. شمارهٔ ۲۰۴دوش بر حالم چو گل آن بی‌وفا خندید و رفت
  8. شمارهٔ ۲۰۵سرو افتاده ز پا از دستت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.