پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

نیست گر حق یقین علم یقین هم بد نیست

گر میسر نشود آن به تو این هم بد نیست

زخم دندان به لب یار تماشا دارد

گرچه خوبست نگین نقش نگین هم بد نیست

سینه بریان چه کنی از پی نان گندم

نمکی داری اگر قرض جویان هم بد نیست

چند در دیدهٔ اغیار نشیمن سازی

گوشهٔ خاطر این گوشه‌نشین هم بد نیست

ماه من گر ز در مهر درآیی خوبست

ور قدم رنجه کنی از ره کین هم بد نیست

می‌برد گرچه دل از موج تبسم لب او

واقف انصاف بده چین جبین هم بد نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴مژه‌ای ریخته خونم که به خنجر خویش است
  2. شمارهٔ ۱۹۵دلبر لعل قبا را عشق است
  3. شمارهٔ ۱۹۶دلی که در سر آن زلف جا گرفت و گذاشت
  4. شمارهٔ ۱۹۷جز منت عاشق فدایی نیست
  5. شمارهٔ ۱۹۸بعد ازینم مده آزار گذشت آنچه گذشت
  6. شمارهٔ ۱۹۹به طفلی در دبستان محبت
  7. شمارهٔ ۲۰۰در شب وصل ز اندیشهٔ هجرانم سوخت
  8. شمارهٔ ۲۰۱نمی‌ترسد اگر زان فتنه قامت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.