پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

ندانم کدامین ادای تو خوب است

چه گویم همه شیوه‌های تو خوب است

اگر تیر بر من زنی ور به اغیار

تو خوبی صواب و خطای تو خوبست

مبادا چو من روز بد پیشت آید

مبین آیینه کز برای تو خوبست

تو سرو کدامین گلستانی از شوخ

که از روی گل پیشت پای تو خوبست

سر من که دارد هوای سجودی

اگر سوده گردد به پای تو خوبست

فتاده است در فکر پرواز رنگم

اگر پر زند در هوای تو خبست

ز واقف نمانده است جز نیم‌جانی

که آن هم نماید فدای تو خوبست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳بیا از جلوه کن برپا قیامت
  2. شمارهٔ ۱۹۴مژه‌ای ریخته خونم که به خنجر خویش است
  3. شمارهٔ ۱۹۵دلبر لعل قبا را عشق است
  4. شمارهٔ ۱۹۶دلی که در سر آن زلف جا گرفت و گذاشت
  5. شمارهٔ ۱۹۷جز منت عاشق فدایی نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۸بعد ازینم مده آزار گذشت آنچه گذشت
  7. شمارهٔ ۱۹۹به طفلی در دبستان محبت
  8. شمارهٔ ۲۰۰در شب وصل ز اندیشهٔ هجرانم سوخت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.