پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۰

سر زلفت ز صبا گر نه پریشان می‌گشت

کار سودازده‌ای چند به سامان می‌گشت

نامی از سرو درین باغ نبود است هنوز

که به دل یار قد یار خرامان می‌گشت

آنکه از زمزم و کوثر دل او آب نخورد

تشنه‌گرد سر آن چاه زنخندان می‌گشت

شد یقینم که کفن‌پوش کند عالم را

تیغ بیداد تو آن روز که عریان می‌گشت

این زمان دل به سر زلف تو خود را گم کرد

یاد آن روز که در هند پریشان می‌گشت

شب ز بیچارگی دل جگر من خون شد

که به امید تو در کوچهٔ حرمان می‌گشت

من ز تحصیل فن عشق چو فارغ گشتم

بلبل آن روز به اوراق گلستان می‌گشت

خبری از دل دیوانه ندارم لیکن

دیدم از دور کسی را به بیابان می‌گشت

چه بلا شور به سر داشت دل من کامشب

کاسهٔ داغ به کف گرد نمکدان می‌گشت

شب چه شمعم به نظر بود که لخت دل من

همچو پروانه بگرد سر مژگان می‌گشت

واقف آن شور جنون تو کجا شد که لبت

خنده می‌زد چو سخر چاک گریبان می‌گشت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۲نیست گر حق یقین علم یقین هم بد نیست
  2. شمارهٔ ۱۹۳بیا از جلوه کن برپا قیامت
  3. شمارهٔ ۱۹۴مژه‌ای ریخته خونم که به خنجر خویش است
  4. شمارهٔ ۱۹۵دلبر لعل قبا را عشق است
  5. شمارهٔ ۱۹۶دلی که در سر آن زلف جا گرفت و گذاشت
  6. شمارهٔ ۱۹۷جز منت عاشق فدایی نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۸بعد ازینم مده آزار گذشت آنچه گذشت
  8. شمارهٔ ۱۹۹به طفلی در دبستان محبت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.