پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۶

تا تو رفتی دامن صبر و قرار از دست رفت

دست بر سر می‌زنم ای وای کار از دست رفت

شد جوانی آخر و خاکی بیفکندم به جیب

گل نچیدم از جنون فصل بهار از دست رفت

اعتمادی داشتم بر طاقت سنگین‌رکاب

تا تو را دیدم عنان اختیار از دست رفت

از غمت در آستین سامان طوفان داشتم

جمله از اسراف چشم اشکبار از دست رفت

بعد صد خون جگر وصلش میسر شد ولی

چون حنا در هفته‌ای ما را نگار از دست رفت

دامن عمر ابد گر رفت از کف سهل بود

گشت مشکل کار من تا زلف یار از دست رفت

خوردهٔ جانی که بهرش کیسه‌ها می‌دوختم

چشم تا بر هم زدم همچون شرار از دست رفت

آن سلیمان که گم شد خاتم اقبال من

تا مرا واقف رکاب آن سوار از دست رفت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۸نگار بسته به رنگی نمود جانان دست
  2. شمارهٔ ۱۸۹در دل نه همین سه چار درد است
  3. شمارهٔ ۱۹۰سر زلفت ز صبا گر نه پریشان می‌گشت
  4. شمارهٔ ۱۹۱ندانم کدامین ادای تو خوب است
  5. شمارهٔ ۱۹۲نیست گر حق یقین علم یقین هم بد نیست
  6. شمارهٔ ۱۹۳بیا از جلوه کن برپا قیامت
  7. شمارهٔ ۱۹۴مژه‌ای ریخته خونم که به خنجر خویش است
  8. شمارهٔ ۱۹۵دلبر لعل قبا را عشق است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.