پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

تا دل به بستر غمت افتاد برنخاست

از ضعف زین ستم‌زده فریاد برنخاست

دوران چراغ کلبهٔ این تیره‌روز را

روشن نکرد کز همه‌سو باد برنخاست

بایست تیشه زد به سر خود دم نخست

عاشق به دیرفهمی فرهاد برنخاست

دامن کشید از گل و خار ایستاده است

کس همچو سر زین چمن آزاد برنخاست

محکم‌پی است درد تو از بس که در وفا

هرگز ز پهلوی من ناشاد برنخاست

در فتنه روزگار به جای نشد بلند

کان فتنه قامت از پی امداد برنخاست

واقف پس از گذشت مجنون به غیر من

دیوانه‌ای ز وادی ایجاد برنخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷جان ماند و دل من از میان رفت
  2. شمارهٔ ۱۸۸نگار بسته به رنگی نمود جانان دست
  3. شمارهٔ ۱۸۹در دل نه همین سه چار درد است
  4. شمارهٔ ۱۹۰سر زلفت ز صبا گر نه پریشان می‌گشت
  5. شمارهٔ ۱۹۱ندانم کدامین ادای تو خوب است
  6. شمارهٔ ۱۹۲نیست گر حق یقین علم یقین هم بد نیست
  7. شمارهٔ ۱۹۳بیا از جلوه کن برپا قیامت
  8. شمارهٔ ۱۹۴مژه‌ای ریخته خونم که به خنجر خویش است
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.