پرش به محتوای اصلی

واقف لاهوری

غزلیات

۱,۰۰۱ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۱۲۱ ای با لطافتِ عرقِ تو گلاب آب
  2. شمارهٔ ۱۲۲ من مردم و نمی‌کندم یاد یا نصیب
  3. شمارهٔ ۱۲۳ مرا بهانهٔ آن شوخ کرد خانه‌خراب
  4. شمارهٔ ۱۲۴ آن جوان رفت و من از گریه شدم پیر در آب
  5. شمارهٔ ۱۲۵ چو دل با زلف جانان شد مصاحب
  6. شمارهٔ ۱۲۶ تو را در آینه با خویشتن سروکار است
  7. شمارهٔ ۱۲۷ دیدار یار از لب بامی مرا بس است
  8. شمارهٔ ۱۲۸ در جهان آفتی گزندی نیست
  9. شمارهٔ ۱۲۹ به جانم از تو کدام آفت و بلاست که نیست
  10. شمارهٔ ۱۳۰ نوشتم قصّهٔ دردت قلم سوخت
  11. شمارهٔ ۱۳۱ زاهد اگرت سبحهٔ صد دانه عزیز است
  12. شمارهٔ ۱۳۲ یار رحمی به حال ما می‌داشت
  13. شمارهٔ ۱۳۳ این است که شمشیر ستم آخته این است
  14. شمارهٔ ۱۳۴ سر من خاک آستان دل است
  15. شمارهٔ ۱۳۵ اشکم از بیم تو‌ام آبلهٔ دل شده است
  16. شمارهٔ ۱۳۶ حرف و صوت است دهان تو دگر چیزی نیست
  17. شمارهٔ ۱۳۷ دل در قفای او ز برم رفته‌رفته رفت
  18. شمارهٔ ۱۳۸ اضطرابی که در من افتاده‌ست
  19. شمارهٔ ۱۳۹ عمر گریزپا نه همین هم‌عنان توست
  20. شمارهٔ ۱۴۰ تا سوی توام نظر نبوده‌ست
  21. شمارهٔ ۱۴۱ نگاهت آفت دوران شد و هنوز کجاست
  22. شمارهٔ ۱۴۲ گل به جیب تو بار یافته است
  23. شمارهٔ ۱۴۳ چنان مرا غم و درد فراق یار گرفت
  24. شمارهٔ ۱۴۴ عیبم نکنی ز مستی عشق
  25. شمارهٔ ۱۴۵ هیچ راهی همچو راهِ کوی جانان دور نیست
  26. شمارهٔ ۱۴۶ ندیدم کس خریدار محبّت
  27. شمارهٔ ۱۴۷ بر خلق ره فتنه به دوران تو بسته‌ست
  28. شمارهٔ ۱۴۸ تیر غمت کارگر افتاده است
  29. شمارهٔ ۱۴۹ گلگونِ اشک گرم‌عنانی مرا بس است (گلگونه؟؟)
  30. شمارهٔ ۱۵۰ کشم جور و جفایش طاقتی هست
  31. شمارهٔ ۱۵۱ در چمن رفتی و گل چون شعله لرزیدن گرفت
  32. شمارهٔ ۱۵۲ با زلف تو کار تا فتاده است
  33. شمارهٔ ۱۵۳ از سوز محبّت اثری بیش نمانده است
  34. شمارهٔ ۱۵۴ دلبر اندازِ رمیدن کرده است
  35. شمارهٔ ۱۵۵ ز من اگرچه تو را ننگ و عار بسیار است
  36. شمارهٔ ۱۵۶ دردا که یار جانب ما را نگه نداشت
  37. شمارهٔ ۱۵۷ وصف لعل تو گفتنم هوس است
  38. شمارهٔ ۱۵۸ همچو دل در غم عشقت به من انبازی هست
  39. شمارهٔ ۱۵۹ لعلِ لبِ یار دل‌نشین است
  40. شمارهٔ ۱۶۰ ای که پرسی که دلت از چه بدین‌سان تنگ است
  41. شمارهٔ ۱۶۱ عاشق دل‌بستهٔ وطن نیست
  42. شمارهٔ ۱۶۲ به خاکساری من گرد بر زمین ننشست
  43. شمارهٔ ۱۶۳ دل در سواد زلف کسی جا گرفته است
  44. شمارهٔ ۱۶۴ رحمش به دل فگار من نیست
  45. شمارهٔ ۱۶۵ درد تو را عزیزتر از جان نگاه داشت
  46. شمارهٔ ۱۶۶ تیر تو به سینه جای‌گیر است
  47. شمارهٔ ۱۶۷ در جهان ز بالایش هر طرف بلا برخاست
  48. شمارهٔ ۱۶۸ ما را به تو روزگار نگذاشت
  49. شمارهٔ ۱۶۹ دل دوش گدای سرراهی شد و برخاست
  50. شمارهٔ ۱۷۰ تو را هرگز غم بیماریم نیست
  51. شمارهٔ ۱۷۱ کی دلم از سفر عشق به سامان برگشت
  52. شمارهٔ ۱۷۲ خانه‌پرداز و خانه‌دار امن است
  53. شمارهٔ ۱۷۳ صفای آن رخ گلفام برطرف شد و رفت
  54. شمارهٔ ۱۷۴ آنقدر زخم که نتوان برداشت
  55. شمارهٔ ۱۷۵ کند کار سنان در دل اگر خار است از دستت
  56. شمارهٔ ۱۷۶ دل هوای تو به سر داشته است
  57. شمارهٔ ۱۷۷ بر دل و دیده از غمش بس که بلا رسیده است
  58. شمارهٔ ۱۷۸ گرد خط جا به روی یار گرفت
  59. شمارهٔ ۱۷۹ به حشر خطر به من ای بی‌وفا چه خواهی گفت
  60. شمارهٔ ۱۸۰ دلم از آه بی‌اثر داغست

متن اشعار به نقل از گنجور.