پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

ای که پرسی که دلت از چه بدین‌سان تنگ است

دم مزن کز هوس غنچه‌دهانان تنگ است

یوسف آن به که تو تشریف بری جانب مصر

زانکه بر کوکبهٔ حسن تو کنعان تنگ است

در غمت نالهٔ من بس که جهانگیر شده است

جان بر شیون مرغان گلستان تنگ است

عرصه‌ای کو که توان عرض جنون داد در او

پا کشیدیم به دامان که بیابان تنگ است

نشد از تنگی این دشت دل کس خالی

گریه را سرمده ای دیده که دامان تنگ است

صبر کن ورنه ازین شهر برون رو واقف

کز فعان تو دل گبر و مسلمان تنگ است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲به خاکساری من گرد بر زمین ننشست
  2. شمارهٔ ۱۶۳دل در سواد زلف کسی جا گرفته است
  3. شمارهٔ ۱۶۴رحمش به دل فگار من نیست
  4. شمارهٔ ۱۶۵درد تو را عزیزتر از جان نگاه داشت
  5. شمارهٔ ۱۶۶تیر تو به سینه جای‌گیر است
  6. شمارهٔ ۱۶۷در جهان ز بالایش هر طرف بلا برخاست
  7. شمارهٔ ۱۶۸ما را به تو روزگار نگذاشت
  8. شمارهٔ ۱۶۹دل دوش گدای سرراهی شد و برخاست
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.