پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

دل دوش گدای سرراهی شد و برخاست

دریوزه‌گر لطف نگاهی شد و برخاست

بنشین به گدایان در دوست که هرکس

بنشست به این طایفه شاهی شد و برخاست

از معجزهٔ حسن تو منکر نتوان شد

کز مهر رخت آیینه ماهی شد و برخاست

تا پیش وی اثبات کند دعوی دردم

آه اثر آلود گواهی شد و برخاست

با قامتش از جلوه‌گری‌های قیامت

صد کوه تحمل پر کاهی شد و برخاست

بنشست به اهل هوس از سادگی آن طفل

چندان که ز خط نامه سیاهی شد و برخاست

هر دانهٔ اشکم که به خاک او در او ریخت

از تلخی عم زهرگیاهی شد و برخاست

چون سرمه غباری که از آن سوخته جان ماند

سودازدهٔ چشم سیاهی شد و برخاست

تا بر سر دل‌سوختگان زار بگرید

درد دل من ابر سیاهی شد و برخاست

آن اشک که بد معتکف گوشهٔ چشمم

از محشر هجران تو آهی شد و برخاست

عاشق نگه من چو ز رخ پرده برافکند

هر مو به تنم مد نگاهی شد و برخاست

واقف که ز عمری به درش خاک‌نشی شد

درمان به احوال تباهی شد و برخاست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱کی دلم از سفر عشق به سامان برگشت
  2. شمارهٔ ۱۷۲خانه‌پرداز و خانه‌دار امن است
  3. شمارهٔ ۱۷۳صفای آن رخ گلفام برطرف شد و رفت
  4. شمارهٔ ۱۷۴آنقدر زخم که نتوان برداشت
  5. شمارهٔ ۱۷۵کند کار سنان در دل اگر خار است از دستت
  6. شمارهٔ ۱۷۶دل هوای تو به سر داشته است
  7. شمارهٔ ۱۷۷بر دل و دیده از غمش بس که بلا رسیده است
  8. شمارهٔ ۱۷۸گرد خط جا به روی یار گرفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.