پرش به محتوای اصلی
واقف لاهوری

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

تو را هرگز غم بیماریم نیست

چه نالم چون اثر در زاریم نیست

چو بخت خویش در خوابم شب و روز

به طالع یک سحر بیداریم نیست

زدم پروانه‌سان خود را بر آن شمع

چه سازم طاقت خودداریم نیست

یکی دیوانه‌ای خلوت‌پسندم

به طفلان ذوق صحبت‌داریم نیست

بیا ای گریه مشغولم به خود کن

که دیگر طاقت بیکاریم نیست

به بزمت زان چو شمع از پا نشینم

که دیگر تاب خدمتکاریم نیست

به سر پیچیده آهم شعله چون شمع

هوای چیرهٔ زرتابیم نیست

مرا زان دست و خنجر شکوه برخاست

که بر تن هیچ زخم کاریم نیست

من آن مستم درین می‌خانه واقف

که چون چشم بتان هشیاریم نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲خانه‌پرداز و خانه‌دار امن است
  2. شمارهٔ ۱۷۳صفای آن رخ گلفام برطرف شد و رفت
  3. شمارهٔ ۱۷۴آنقدر زخم که نتوان برداشت
  4. شمارهٔ ۱۷۵کند کار سنان در دل اگر خار است از دستت
  5. شمارهٔ ۱۷۶دل هوای تو به سر داشته است
  6. شمارهٔ ۱۷۷بر دل و دیده از غمش بس که بلا رسیده است
  7. شمارهٔ ۱۷۸گرد خط جا به روی یار گرفت
  8. شمارهٔ ۱۷۹به حشر خطر به من ای بی‌وفا چه خواهی گفت
همه‌ی غزلیات ←

درباره‌ی واقف لاهوری

شیخ نورالعین معروف به واقف لاهوری یا واقف بتالوی (درگذشتهٔ ۱۱۹۰ ق / ۱۷۷۶ م) از شاعران پارسی‌گوی و پنجابی‌زبان قرن دوازدهم هجری در شبه‌قارهٔ هند بود. وی در شهر بتالهٔ پنجاب به دنیا آمد. پدرش قاضی امانت‌الله، قاضی‌القضات بتاله بود و خانوادهٔ او از اعیان و بزرگان منطقه به‌شمار می‌رفت. سال دقیق تولدش در هیچ‌یک از تذکره‌ها...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.